تبليغاتX
سر فصل های تنهایی من

آدمک کوکی


من دلم می گیرد

که در این شهر یخی

آدمک کوکی من

دست این مردم سرد

بی نگاهی و بدون لبخند

می شود کوک...کوک...کوک

دست من نیست که تو

به دلم بنشستی

دست تو نیست که من،

...

که من

 اینگونه تو را می خواهم

آدمک کوکی من،

حال من دست تو است

نگرانم که شدی

به خودت زنگ بزن

یا بیا بر سر راهی

که از آن می گذرم من گاهی

 

میترا نوشت : از تمام دنیا ، گویا سهم من یک آدمک کوکی بود که آن هم حتی نمیخواهد به دل من کوک

شود... دل داده به دست سرد این مردم

!! نوشته شده توسط میترا زارعی نیا | 22:30 | جمعه بیست و نهم اردیبهشت 1391 •

گل مریم


گل مریم هوا ابری و سرده

نترسی باغبونت مرده مرده

همون مردی که  شبها شعر میگه

روزا امّا همش درگیره درده

گل مریم چشای باغچه خیسه

نترسی ، لحظه هاشو می نویسه

تموم لحظه های با تویی که

براش قدّ چشای تو عزیزه

گل مریم فقط خاطره مونده

نگاه و درد و یک پنجره مونده

از اون روزای عاشق بودن ما                     

فقط یک رد پای کهنه مونده

گل مریم سیاهه فال خونه

به در مونده نگاهم بی بهونه

دلم دنبال دستاتو میگیره

ببین ازعطرتو این دل جوونه

 

 

!! نوشته شده توسط میترا زارعی نیا | 22:58 | شنبه نهم اردیبهشت 1391 •

گل مریم...


گل مریم ! سکوت دیوونه امون کرد

نبود تو  پر از ویرونه امون کرد

گل مریم ! دل باغچه ات گرفته

نگاه باغبون، بی خونه امون کرد

گل مریم ! بیا باغچه بهار شه

دل پنجره هامون لاله زار شه

گل مریم ، دلا تنگ نگاته

یکی دنبال عطر رد پاته

گل مریم ! دلش بونه می گیره

برای رفتنت ، هر روز میمیره

گل مریم ! دل من گیره گیره

ولی اون ، دنبال تو رو میگیره

گل مریم ! بیا ریشه ات همین جاست

همین جا که باغبون ات مرد مرداس

نترس از اومدن، مریم کسی هست

که  قدّ زندگی عاشق گل هاست

!! نوشته شده توسط میترا زارعی نیا | 12:25 | پنجشنبه هفتم اردیبهشت 1391 •

تنهایی


مرا به اسپرسوهای همیشه تلخت

مهمان کن...
کافه ها
جای چای شیرین ،
با طعم لب های تو نیستند!!!


میترا نوشت : لزومی نداره همیشه بگم تو مخاطبی!

بانو نوشت : من ، تو و این کافه دار... برو. خودمان قهوه های دو نفره مان را شیرین می کنیم!

!! نوشته شده توسط میترا زارعی نیا | 22:39 | یکشنبه بیست و هفتم فروردین 1391 •

بت شکن


بگویید با دم مسیحایی،
ابراهیم بیاورند به عرصه ام...
...
..
.
رخنه کرده ای در من،
شکسته نمی شوی!!!

میترا نوشت : راست است که در این زمین تاوان سنگینی پس می دهند حوا ها...

!! نوشته شده توسط میترا زارعی نیا | 22:43 | دوشنبه بیست و یکم فروردین 1391 •

عروسک خیمه شب بازی

عروسک خیمه شب بازی ات باطری اش تمام شده
...
..
.
دیگر رقص اش نمی آید،
به هر سازی که می زنی!!!


میترا نوشت : حتی من هم گاه گاهی خسته ، عصبانی ، دل زده از بودن هایت می شوم...
برای عاشق ماندن بهانه شاید نه، امّا دلیل که لازم است؟!

بانو نوشت : یک سال گذشت. فروردین نود دلتنگ بودم. اشک ریختم. منتظر ماندم. بالاخره این همه ماتم جوابش تو بودی. خبری رسید. قاصدک قصه ها خبر خوش تو را آورد...فروردین نود


!! نوشته شده توسط میترا زارعی نیا | 23:7 | یکشنبه ششم فروردین 1391 •